تبليغاتX
پلاک
پلاک

یادی از قهرمانان

شهید غلامعلی پیچک و مزد زحمات

(خواهر شهید)یکبار که علی به منزل ما آمد برای خداحافظی ،من که نگران بودم به او گفتم :<<داداش !واقعا تو با این جوانی ،با این شادابی ،فکر نمی کنی توی این راهی که رفته ای ،کشته یا معلول می شوی ؟ >> خیلی آرام جوابم را داد و گفت :<< آبجی! من توی این راهی که انتخاب کرده ام ،خیلی سختی کشیده ام ،خیلی محرومیتها را لمس کردم و همه حرفم این است که زحماتم از بین نرود . از خدا می خواهم که حتما این کارها را از من قبول کند و اجر مرا بدهد .اجر من هم تنها با شهادت ادا می شود و اگر در این راه شهید نشوم ،تمام زحماتم هدر رفته است .>> از سئوالی که کرده بودم ،خجالت کشیدم و دوباره سیر نگاهش کردم.



نوشته شده در 19/10/1387ساعت09:37 توسط پلاک | لینک ثابت || نظرات(0) - ارسال نظر -